سيد صادق سجادى

169

تاريخ برمكيان ( فارسى )

درهاى « 1 » درآمدن خصمان اطراف را به لشكر جّرار مسدود گردانى و از دشمنان در جميع « 2 » احوال باخبر باشى و از استقامت كارها به حضرت خلافت دايما عرضه‌داشت نمايى . بعد از آن اگر به عيش و طرب و شكار و صيد درآويزى مردمان عيبى نگيرند . مهدى را اين سخن دلپذير آمد و هميشه خود را در آنچه او گفته بودى مشغول گردانيد . روزى با كوكبهء پادشاهى « 3 » سوار شده بود . قلعه‌اى بس بلند به نظر او درآمد . خواست كه بر آن قلعه برآيد و تماشاى صيدگاه كند . صيدگاه بلند « 4 » ديد . خالد در برابر بود . همچنان با حشم و خدم « 5 » در آن قلعه شتافتند و خود با مقرّبى چند بالاتر برآمدند . ناگاه نظر خالد به جانب شمال افتاد . گردى تيره « 6 » به نظر او « 7 » درآمد . مهدى را گفت كه گردى نيكو نيست . نبايد كه گرد لشكر بيگانه باشد و الّا امروز هيچ بادى نيست ، اين گرد از كجاست ؟ زودتر با لشكر پيشتر شويم . چون حشم مرتّب شده حاضر بودند ، فرمود كه پيشتر روند ، و چون يك فرسنگ پيشتر « 8 » رفتند ديدند ، كه آهو « 9 » و جانوران صحرايى از عدد بيرون به نظر درمىآيند . خالد گفت پيشتر بايد راند كه اين وحوش از لشكر خصم رميده مىنمايد ؛ و همچنان مىرفتند كه مخبران خبر آوردند كه ديلميان ساختهء حرب مىرسند . مهدى خواست تا باز گردد و لشكر جمع كند و جنگ را پيش گيرد « 10 » . خالد « 11 » برمك ركاب او بگرفت و گفت وقت حرب همين است . از راه دور مىرسند و كوفته و مانده و گرسنه و تشنه‌اند . اگرچه از ايشان كمتريم امّا تر و تازه و مستعديم « 12 » ، متوجه شو كه ظفر تراست ، و اگر درين محل براى استعداد بازگردى همه گويند كه از خصمان روگردان شد و دشمنان چيره و دلير شوند و اين‌چنين معرضى از دست برود ؛ و ايشان چون فرصت « 13 » بيابند ، ماندگى « 14 » بيندازند و با سر « 15 » نشاط شوند ،

--> ( 1 ) . اساس : درهاى . ( 2 ) . اساس : جمع . ( 3 ) . ك : پادشاهان . ( 4 ) . ك : تماشا كند صيدگاه بلند را . ( 5 ) . ك : خدم مستعد . ( 6 ) . اساس : - تيره . ( 7 ) . اساس : - او . ( 8 ) . اساس : پيش . ( 9 ) . ك : گورخر و آهو . ( 10 ) . ك : پيش برد . ل : بعد از آن به حرب آيد . ( 11 ) . اساس ، ك : - خالد . ( 12 ) . ك : همه تازه و مستعد آمده‌ايم . ( 13 ) . در اساس جاى « و دشمنان . . . فرصت » خالى است . ( 14 ) . اساس : ما را اندكى . ( 15 ) . اساس : - سر .